برنامه شبانه ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ بأمانِکَ یا أمانَ الخائِفین.

خدایا روزى کن مرا در آن فرمانبردارى فروتنان وبگشا سینه ام در آن به بازگشت دلدادگان به امان دادنت اى امان ترسناکان. 

با آرزوی قبولی طاعات عبادات در ماه مبارک!

هر سال گروه سیالان در ماه مبارک رمضان یک برنامه شبانه داشته است امسال نیز به رسم هرسال این برنامه انشا... در روز پنجشنبه ۴ شهریور در یکی از مناطق کوهستانی اطراف تهران اجرا خواهد شد. برنامه مرسوم بدین گونه استکه حرکت و پیاده روی از عصر روز پنجشنبه و چند ساعت قبل از اذان مغرب شروع می شود در هنگام اذان در محلی مناسب افطار می کنیم. در صورت امکان پس از کمی استراحت به پیاده روری و صعود ادامه خواهیم داد شب را در کوهستان هستیم و بعد از سحر و نماز صبح برمی گردیم.

جهت حضور در برنامه تا جمعه ۲۹ مرداد مهلت دارید که آمادگیتون و اعلام کنید.

ضمنا اگر هر گونه پیشنهادی در مورد محل و نحوه اجرای این برنامه دارید در قسمت نظرات این پست بیان کنید.

موفق و پیروز باشید.

  

درک آباد! آباد تری میشوی/ دلم باور کن!

درک آباد! آبادتر میشوی /دلم! باور کن!

 یک روز/ بعد از ظهر/ از ارتفاع همین ثانیه ها سقوط میکنیم به اعماق!به آنچه که از آن ساختنت! قول میدهمت! وسرم را هم  اگر بخواهی! که...(( یک روز عشق میهنه را فتح میکند/خورشید پشت روزنه را فتح میکند )) 

 ببخش اگر مدام به درک میکشانمت ودر بند اسارت دربند نفست را میگیرم ومیبرمت ازاین دشت وکوه به بیابان وتشنگی ودرد.  قول میدهم که عاقبت روزنه ای از دل اینهمه کوه به نام تو غار شود برای دیدن عموم! وسرم را هم اگر بخواهی  که...(( یک روز عشق میهنه را فتح میکند/ خورشید پشت روزنه را فتح میکند ))

به درک که غمگینیم/ به درک که راه نمیبرندمان به خوشی/ به دلخوشی/ به هر انچه که مثلا خوشیم... به درک که سیاه شده ایم در سیاه بازی مردان کوچک/ در سیاهکا ری چشمان زنان سیاه... ساز میزنیم.

 ر/ر/دو/ می/ ر... سکوت سیاه/ سکوت سیاه/ تار سل شکست... به درک که تار سل شکست...

  مابه درکه میرویم...

آاقایان سعید_ اسحاق_محمد_فردین_ عبدالله_ خانم ها: می ترا_ لادن_ شرینا(به کسر شین  به مفهوم الاهه شادی)_لیلا. ساعت پنج بعد از ظهر به مقصد جوزک وبه دلیل نبودن آب  باتغییر مسیر به کارا رفتیم وجمعه ساعت شش برگشتیم به روزنامگی ببخشید روز مره گی.

 اتفاقات:

 _درختی که  سالهای سال سایه بان آدمها وموجودات بیشماری بوده  به دلایلی که نمیدانم چرا( فردین میگوید: کرمهاو جلبکها وقارچهائی که درون او رسوخ کرده اند) از داخل خشکیده بود وجنازه اش  هم شد مشعل وگرما ده شب ما . از یک طرف سوخت وماند که  بسوزد برای گرما دادن و نور پخش کردن. درختی که سالهای سال ایستاده زندگی کرده بود و ماوای گنجشکها وشاید هم ارمغان میوه های بسیار بوده از درون خشکیده بود.

 نتیجه1: مواظب کرمها وقارچها وجلبکهائی که در ذهن وجسممان خطور میکند باشیم. هیچ دلیلی به غیر از یک کرم درونی نمیتواند ادم رابخشکاند.

 نتیجه2: فقط اگر ایستاده زندگی کرده باشی از دم وبازدمت هوا پاکیزه خواهد شدو از جنازه ات هم گرما ونور تراوش خواهد کرد درفضا!

 _ مرد برهنه ای فقط با یک شلوار پارچه ای کهنه دو سایز بزرگتر از خودش که با طناب( طناب نه! نخی که  بسته های شیرینی را باآن میبندند)  به کمرش ایستاده بود و با موهائی کثیف وصورتی پیر روی یک سنگ نشسته  وبه زبان فارسی سلیس با یک مرد دیگر که با سر وضعی مرتب وورزشکاری  که روی زیر انداز تمیزش نشسته  کنار چشمه کارا شعر میخوانند وبحث فلسفی میکنند ومرد روی زیر انداز نشسته تکرار میکند:

باور کنید خیلی دلم برایتان تنگ شده بود. دیگر چه موقع میتوانم ببینمتان؟

 نتیجه*( ( در آن دقیقه که از ارتفاع تابستان به جاجرود خروشان نگاه میکردی/ چه اتفاق افتاد؟ که  خواب سبز ترا سارها درو کردند؟ که فصل فصل درو بود وبا نشستن یک سار روی شاخه یک سرو کتاب فصل ورق خورد وسطر اول این بود: حیات غفلت رنگین یک دقیقه حوا است.))

 _ الاغی که پشت زندان آهنی در بند است از دیدن الا غهائی که  در آزادی وفراغت اندیشه پاکوبهای درکه را بالا وپائین میروند  شاکی شده با عصبانیت وحسرت والتماس از ارتفاعی بلندتر از قد خود بلند شده وسرش را از بین میله های زندان بیرون  آورده و آآآآآآآآآِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِیییییییییییی فریادید میزند_(ااااااااااااااااااار.... ااااااااااااار.

 نتیجه؟

به تو واگذار میکنم که بگوئی کمی بخندیم ویا اگر بخواهیم از الاغ هم چیز هائی بیاموزیم ویا  به وجه اشتراک شیوه اعتراض خودمان والاغها  بپردازیم ویا...به هر حال:

آهااااااااااااااای شما که نبودید جای  تمامتان سبز وخالی وخیالی!

 آهااااااااااای شما که بودید  بایت هر زحمتی که متقبل شدید  متشکریم.

*ازسهراب سپهری عزیر.

به قلم: لیلا عزیزخانی

عکسهایی از برنامه آخره هفته

ادامه نوشته